در حال بارگذاری ...
  • اشتراک ماهنامه نمایش
  • ایران تئاتر
  • فصل نامه
  • شماره 219 مجله نمایش با نگاه ویژه تئاتر کودک و نوجوان منتشر شد.
  • ابتدای سخن

    هذیان تخیلی و جهان منتقد متوهم!

    نصرالله قادری

    پرسش اساسی در جهان نقد این است که: کدام سنت انتقادی بیش از همه بیانگر حقیقت و دارای اعتبار، تناسب و قدرت تشریح است؟

    بی‌تردید هر دو نوع نقد سنتی و مدرن نظریه‌های مثبت و مترقی دارند. نقد شاخه‌ای از مطالعات علوم ادبی و هنری است که با تعریف ادبیات و هنر، اصطلاحات و طبقه‌بندی و تحلیل و ارزش‌گذاری آثار ادبی و هنری سر و کار دارد. در جهان نقد ما با فاعلی به نام منتقد مواجهیم که اگر شایسته و لایق این عنوان نباشد، «نقد مخرب» خلق می‌شود و باعث نابودی «نقد موثر» می‌شود. منتقد معنای وسیع و گسترده‌ای دارد. در زبان انگلیسی و فرانسه هر نظریه‌پردازی در حقیقت منتقد شناخته می‌شود. نظریه‌پردازان در دو حیطه عمل می‌کنند:

    1ـ نظریه‌پرداز تئوری: نوشتاری، فیلسوف، ادیب، نمایشنامه‌نویس، متفکر، زبان شناس و...

    2ـ نظریه‌پرداز اجرایی: عملی، کارگردان، بازیگر، طراح نور، طراح صحنه، آهنگساز و...

    با این منظر منتقدین به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. «منتقد متوهم» هم یکی از دسته‌های منتقدین است. مترادف کلمه متوهم در فرهنگ لغت پارسی یعنی: گمان برنده. اندیشنده و گمان برنده و خیال‌کننده. ترسیده و ترسناک. کسی که دچار وهم و خیال شده باشد. خیالاتی. خیال زده. منتقد متوهم در دسته منتقد خطرناک / Dangerous Critic جای می‌گیرد. این دسته از منتقدین، شکست‌خوردگان حیطه هنر هستند و اینک در جایگاه مدعی‌العموم عمل می‌کنند و هر اثری که مطابق سلیقه آن‌ها نباشد را به هر ترفندی به اضمحلال می‌کشانند. آن‌ها به این وسیله انتقام خود را از هنر و هنرمند می‌گیرند. در عین حال بهانه‌ای به دست «هنرمند متوهم» می‌دهند که هر منتقد کاربلدی را هم متوهم بنامد. امروزه نقد در این جهان چنان به سرعت در حال تغییر است که هر آینه بیم آن می‌رود که جای و نام خود را به نظام دیگری که به نظریه‌های ادبی ـ هنری شناخته است بدهد. درست است که هر نظریه‌پردازی منتقد است، اما میان نظریه ادبی، نقد ادبی و تاریخ ادبی یا هنری تفاوت‌هایی هست. امروزه نقد ادبی، هنری و نظریه‌ ادبی، هنری چنان با هم عجین شده‌اند که جدایی آن‌ها غیرممکن است. نقد سلیقه نیست. نقد حکم کلی صادر کردن نیست. نقد بازی با واژگان نیست. نقد فقط نفی و قبح نیست. نقد باید دارای معیاری باشد که مورد وثوق همه قرار گیرد تا بتوان براساس آن دیالوگ برقرار کرد. اینکه ما حکم کلی صادر کنیم: «ساختار این نمایش مخدوش است»، «بازی‌ها باورپذیر نیست»، «در منطق پارادوکسیکال کار آشفته است»، والخ؛ هیچ تأثیری ندارد. و صاحب اثر حق دارد بپرسد: چرا؟ ساختار چیست؟ و... منتقد خطرناک فقط حکم‌کلی صادر می‌کند و خودش هم نمی‌داند چرا. به همین دلیل به هر بهانه‌ای از دیالوگ گریزان است. خودبرتربینی متوهمانه باعث می‌شود که خود را مرکز ثقل جهان بداند. خیالات کینه‌توزانه خود را به نام نقد ارائه می‌دهد. و اساساً در اکثر مواقع از ادراک / Perception اثر عاجز است. همین عجز باعث می‌شود که به ستیز اثر برود و تعامل را به فراموشی سپارد. معضل افلاطونی، معضل منتقد خطرناک هم هست. از منظر منتقد خطرناک هنر بیهوده و عبث است، چون بر اساس فهم او ارائه نشده است. اگر افلاطون در رساله فدروس به‌طور کنایی شعر را نوعی از هذیان / Maniai می‌داند و شاعر را کسی می‌خواند که آشفته و پریشان است و از خود برآمده و بی‌خویشتن شده است و از این رو در سلسله مراتب ارواح و عقول انسانی برای روح شاعر جایی در مرتبه نهم و دهم و بین درجه اهل رموز و اهل صنعت معین می‌کند، منتقد متوهم هم هر اثر هنری را که با سلیقه او جور نباشد و آن را ادراک نکند نوعی هذیان می‌شمارد و آن را مردود می‌داند. افلاطون برای نظریه خود دستگاه فلسفی دارد و بر بنیان آن دستگاه است که حکم می‌دهد: اساس هنر بر کپی‌کردن و نسخه‌برداری و ماننده‌سازی از عالم مُثُل است و هنرمند تصویر اشیاء یا صورت ظاهر آن‌ها را تقلید می‌کند که این تقلیدی از آن حقیقت است. و هنرمند تقلید تقلید می‌کند. بنابراین هنرمند دو پله از حقیقت اصلی دور است و کارش تقلیدی از تقلید است که شایسته مرد دانا نیست. این دیدگاه بر این اساس ارائه می‌شود که اساساً بنیان حکمت افلاطونی بر مُثُل قرار دارد. بنیان حکمت او این است که محسوسات ظواهرند نه حقایق و هر چیز مادی و معنوی حقیقتی دارد که نمونه کامل آن است و به حواس در نمی‌آید و فقط عقل به ادراک آن قادر است. افلاطون به سبب این تقلید تقلید یا کپی‌برداری است که عمل شاعران و هنرمندان را عبث می‌داند. اما منتقد خطرناک بر بنیان چه حکمت یا معیاری حکم‌های کلی صادر می‌کند؟ و احکام او بر پایه چه نوع نقدی صادر شده‌اند؟

    آیا حکم او بر بنیان نقد نظری / Theoretical Criticism است؟ یا براساس جهان نقد عملی یا تجربی / Practical Criticism است؟ به هر شکلی که باشد باید معیار و محک‌ها را ارائه دهد تا بتواند اثر را ارزش‌گذاری کند. نقد نظری در حقیقت فقط بیان قواعد و فنون و تکنیک‌هاست. اما ممکن است آن را در اثری پیاده نکنیم. مثلاً می‌گوییم: در نقد باید توجه داشت که متن تحت‌الشعاع زندگی و آرای نویسنده قرار نگیرد. اما از این دیدگاه خاص به بررسی اثری نمی‌پردازیم و فقط بیان نظریه کرده‌ایم. اما نقد عملی یا تجربی بررسی و تحلیل تفسیری اثر هنری است. در این نقد استفاده عملی از قواعد و فنون و تکنیک‌ها برای تحلیل و در نهایت قضاوت یک اثر هنری، اصل است. در نقد عملی باید از اصول نظری نقد که طبیعتاً بر تجزیه و تحلیل و ارزش‌گذاری منتقد نظارت و حاکمیت دارد، استفاده کرد و همین جا باید فوراً یادآور شوم که نظریه‌پردازانی هم هستند که اصلاً تمایزی بین «نقد نظری» و «نقد عملی» قائل نیستند و آن را تا حدود زیادی تصنعی می‌دانند. دیوید بچز یکی از آن‌هاست. اما منتقد خطرناک که دچار توهم است، بهره‌گیری از نظریه در نقد را عبث می‌داند و معتقد است که این‌گونه منتقدین از روی کتاب‌ها رونویسی می‌کنند و این عمل هیچ ربطی به دنیای نقد ندارد. و منتقد دچار پارادوکس / Paradox شده است. منتقد خطرناک متوهم حتی به معنای واژه‌ای که به کار می‌برد هم آگاهی ندارد و نمی‌داند که پارادوکس به احکامی ظاهراً صحیح گفته می‌شود که منجر به تناقض می‌شوند یا با شهود مطابقت نمی‌یابند. از ساحتی دیگر به جملات متناقض و حتی مخالف که یک حقیقت واحد را بیان می‌کنند نیز پارادوکس می‌گویند. و جهان نقد نظری و عملی اساساً نه از ساحت صوری و نه ماهوی هیچ نسبتی با دنیای پارادوکس ندارد. در نقدهای متکثر و متعدد منتقد متوهم بارها شما شاهد واژه «پارادوکس» و «پارادوکسیکال» خواهید بود. منتقد متوهم اساساً دوست دارد واژه‌های گنگ را به کار ببرد. او می‌تواند به سادگی حکم دهد که یک نمایش خاص که مورد پسند سلیقه او نبوده یا از رهنمودهای عالمانه‌اش بهره نبرده در حد یک عمل «اتودیک» است. البته منتقد متوهم از واژه‌سازی بی ربط هم لذت می‌برد. او خود را پدرخوانده نقد می‌داند که دیگر نیازی به آموختن ندارد و اگر بخواهد و افتخار دهد با کسی دیالوگ برقرار کند با آدمی کمتر از رولان بارت و لوسین گلدمن همکلام نخواهد شد. و از وطنی‌ها هم فقط این افتخار شامل بهرام بیضایی و حمید سمندریان می‌شود!!! ـ فقط با دقت به این مدعا توجه کنید. کمی تا قسمتی پارادوکسیکال است!! ـ برای اینکه دچار توهم نشویم و حکم کلی نداده باشیم، ناچاریم که دلایل خود را برای بهره‌گیری از نظریه در نقد ارائه دهیم که آیا امری درست است یا رونویسی از کتاب برای پر کردن صفحه است؟ منتقد متوهمِ خطرناک چون ادراکی از جهان نقد ندارد و اساساً باور دارد که مثلاً 70 درصد تئاتر وطنش پوچ و عبث و بیهوده است و ورودی به دنیای نظریه نداشته و ادراکی هم از آن ندارد، به سادگی به نفی آن می‌پردازد. او نمی‌داند که گروهی از نظریه‌پردازان «نقد عملی» را به دو گونه تقسیم کرده‌اند:

    نقد تأثری یا احساسی / Impressionistic Criticism.

    نقد فتوایی یا حکمی / Judicicial Criticism.

    در شیوه نقد تأثری یا احساسی منتقد تلاش می‌کند تا از تأثیری که اثر بر او گذاشته سخن بگوید. یعنی تخیلات، بینش‌ها، احساسات و به‌طور کلی تأثراتی را که اثر در منتقد به‌وجود آورده را توضیح دهد. نقد تأثری با خیالات کاری ندارد. در نقد تأثری در اولین گام باید بتوانیم احساس خود را ادراک کنیم. والتر پیتر / W. Pater در «مقدمه‌ای بر مطالعاتی در باب تاریخ رنسانس» می‌نویسد:

    «در نقد ادبی اولین قدم برای دیدن شیء به نحوی که واقعاً هست، این است که احساس خود را از آن  به نحوی که واقعاً هست بدانیم، در این صورت است که می‌توانیم آن را تمیز دهیم و دقیقاً بازشناسی کنیم».

    برای احساس درست باید ابتدا پدیده را حس کرد. یعنی آن را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. بعد از حس درست است که به احساس می‌رسیم. منتقد متوهم عاجز از دیدن و شنیدن است و فقط نگاه می‌کند و نمی‌شنود. در نقد احساسی تأثر هر مخاطبی از اثر هنری فی‌نفسه نمی‌تواند برای دیگران دارای اهمیت باشد. تأثرات کسی در این دایره مهم است که در زمینه هنر و ادبیات اعتباری داشته باشد و این اعتبار زاییده توهم و وهم و خیال نباشد. باید صاحب تألیف و نظریه باشد و نظریاتش به چالش کشیده شده باشند و ماندگاری و اصالت خود را اثبات کرده باشند. شاید از همین روی است که «دیچز» می‌گوید:

    «پیروی از شیوه تأثرگرایی محض یعنی پناه بردن به لغوگویی مبنی بر برداشت‌های شخصی از برای هر نظام انتقادی و یا هر روش انتقادی مهلک است».

    منتقد خطرناک فقط برداشت‌های شخصی خود را بدون هیچ‌گونه شاهد یا معیاری ارائه می‌دهد. از همین روی است که به لغوگویی دچارمی‌شود و در دام پارادوکس فرومی‌غلتد. ما در دایره نقد تأثری با واژه امپرسیون مواجهیم. در این مورد باید توجه داشته باشیم که ریشه دو واژه امپرسیون و اکسپرسیون، Press به معنی فشار دادن است. ex  پیشوندی است که به بیرون دلالت دارد و im یا in پیشوندی است که به سوی درون اشاره دارد. در اکسپرسیون فرد به خود فشار می‌آورد و احساس درونی خود را بیرون می‌ریزد و به اصطلاح بیان ما فی‌الضمیر می‌کند. در امپرسیون، احساس و تأثیر یک شیء بیرونی را به درون خود می‌برد و از آن متأثر می‌شود. منتقد خطرناک گرفتار اکسپرسیون است. به خود فشارمی‌آورد و احساس درونی خود را که شامل شکست‌ها، عقده‌ها، عقب‌ماندن‌ها و... است را بیرون می‌ریزد. و عمدتاً این برون‌ریزی ربطی به اثر هنری ندارد. او می‌تواند این برون‌ریزی را در برابر هر پدیده دیگری هم انجام دهد. از همین روی است که منتقد متوهم خطرناک همواره خود را فردی سیاسی و اپوزیسیون می‌داند که حاکمیت باعث سرکوب او شده است. او عدم موفقیت‌ها و شکست‌های خود را به دلیل مخالفت با حاکمیت تعبیر می‌کند، بی‌که بداند همه این‌ها به شخص خودش و ناتوانی‌هایش برمی‌گردد. پس به خود فشار می‌آورد و گریزراهی شیطانی می‌یابد. برای ارضاء‌کردن خود به ویرانگری اثر می‌پردازد. اما طرفه آن است که اصلاً منکر چنین امری هم هست و نقد خود را نقدی فنی و تکنیکی می‌داند. منتقد متوهم عمدتاً نقد احساسی تحت سیطره اکسپرسیون می‌نویسد و لغوگویی می‌کند. از همین روی هم هست که احکام کلی صادر می‌کند. شاید تصویر شود که منتقد متوهم از شیوه نقد فتوایی یا حکمی بهره می‌برد. و ما به خطا او را به بهره‌گیری از شیوه تأثری متهم می‌کنیم. در اصل او نه شناختی از این دایره‌ها دارد و نه از اصول آن‌ها بهره می‌برد. او فقط به برون‌ریزی عقده‌های سرکوفته خود می‌پردازد. اما فرض محال که محال نیست. اگر منتقد متوهم ما به شیوه نقد حکمی عمل کند باید ببینیم که او در نقدش سعی می‌کند نه تنها بین اثر و خواننده یا بیننده ارتباط برقرار کند، بلکه تأثیر و صدای اثر ادبی به لحاظ موضوع، شکل، ساختار، تکنیک را نیز تحلیل و مشخص نماید. نقد عملی تنها به تأثر کار ندارد، بلکه علت تأثر را هم توضیح می‌دهد. در این نوع نقد، قضاوت منتقد بر مبنای معیار و محک‌هایی است که مورد وثوق جهانی است. اساساً کلمه Judicicial به معنی دادگاهی و قانونی و قاطع است. یعنی نقدی که باید اولاً مثل احکام دادگاه بی طرفانه و قاطع و ثانیاً مبتنی بر شواهد و مدارک معتبر باشد. هر چند که به سختی می‌توان در عمل بین دو شیوه نقد تأثری و فتوایی تفاوتی قائل شد. منتقد متوهم مطلقاً در نقد حکم و فتوا صادر می‌کند، بی‌که اولاً بی‌طرفانه باشد و ثانیاً متکی بر شواهد و مدارک باشد. او تحت سیطره گاه نام‌ها ـ البته به اعتبار این نام‌های بزرگ برای خود اعتبار سایلی می‌کند. ـ به تأیید مطلق کار می‌پردازد، یا به دلیل عقده‌گشایی و عداوتی که به دل دارد و در پی شکست‌ها و عقب‌ماندن‌ها به نفی مطلق کار می‌پردازد. منتقد متوهم دانش تئوریک ندارد. از همین روی از بحث علمی و دیالوگ گریزان است. معیارها و محک‌های معتبر را نمی‌شناسد. ارتباطی با دنیای تئاتر و نقد در سطح جهانی ندارد. اهل مطالعه نیست. نظریات جدید را نمی‌شناسد. نظریات کلاسیک را نخوانده است و ادراکی از آن‌ها ندارد. اما حکم و فتوا صادر می‌کند. منتقد متوهمی باور داشت که تئاتری را دیده است و با کارگردان صحبت کرده و کارگردان در اثر هدایت او فرداشب یک ساعت از کار را کم کرده است. و چنان به این شوخی گروتسک ایمان داشت که مخاطب جرأت خندیدن را از دست می‌داد. وجود منتقد متوهم باعث می‌شود که هنرمند متوهم رشد مضاعف پیدا کند و نقد مؤثر تأثیرش در کوتاه‌مدت کم شود. یکی از دلایل عدم تأثیر نقد در دنیای تئاتر ما، همین حضور منتقد متوهم و هنرمند متوهم است. که هر دو در هذیان تخیلی به سر می‌برند. نقد نظری و عملی می‌تواند بر حسب ارجاع آثار به جهان بیرونی یا خواننده یا نویسنده یا خود اثر ادبی به دسته‌بندی‌های دیگری نیز تقسیم شود. این‌گونه‌های مختلف عبارتند از:

    1ـ نقد تقلیدی.

    2ـ نقد کاربردی.

    3ـ نقد بیانگرانه.

    4ـ نقد عینی.

    در نقد کاربردی، نظریه عکس‌العمل خواننده و نقد بلاغی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. و در نقد عینی، فرمالیسم روسی، نقد نو، مکتب شیکاگو و نقد هرمنوتیک نمود عینی‌تری دارند. منتقد متوهم برای رهایی از دنیای خیال و آسوده شدن از عقده‌ها و شکست‌ها باید در ابتدا مسلح به دانش نقد شود و سپس به روان‌درمانی خود بپردازد. در غیر این صورت علاوه بر اینکه خود را ویران می‌کند، لطماتی هم به هنر می‌رساند.

    نقد اساساً کاری خلاق است و منتقد باید به اندازه صاحب اثر دارای ذوق و خلاقیت باشد. البته به شرطی که اثر هنر باشد و کپی‌برداری و بدلی نباشد. در این صورت هم منتقد می‌تواند با ارائه شواهد و قراین بدل‌کاری را عیان سازد. اگر در جهان ادب وطن ما شاعر را صیاد معانی نام نهاده‌اند در برابر آن منتقد را هم صراف معانی گفته‌اند. کار منتقد تشخیص سره از ناسره براساس معیار است. به همین دلیل است که اصطلاح نقد در گفتار فارسی از حرفه صراف‌ها عاریت گرفته شده است. معیار یا معنای عیارگیری هم دارد. چون نقادی به تعبیری لازمه‌اش قضاوت درباره آثار است. پس برای قضاوت کردن نیاز به معرفت و شناخت درست و واقعی آثار داریم. پس باید به ناچار اصول و موازینی هم در کار باشد تا این داوری و قضاوت امکان بیابد. منتقد نباید یک‌سویه‌نگر باشد. هم‌چنان‌که از معنی خود لغت نقد هم برمی‌آید باید به حُسن و قُبح اثر با هم بپردازد. نه آن‌چنان‌که «جامی» در سبحه‌الابرار در نقد عمل منتقدان می‌گوید:

    عیب‌جویی هنر خود کردی                       عیب نادیده یکی صد کردی

    گاه بر راست کشی خط گزاف                   گاه بر وزن زنی طعن زحاف

    گاه بر قافیه کان معلول است                    گاه بر لفظ که نامقبول است

    گاه نابرده سوی معنی پی                        خرده‌گیری ز تعصب بر وی

    نقد از یک ساحت «فن و تکنیک» و از ساحتی دیگر «کشف و شهود» است. در نقد هر منتقدی شخصیت او نهفته است. همچنان‌که در اثر هنری شخصیت هنرمند نهفته است.

    اثر هنری در نقد شناخته می‌آید و قدر و قیمت آن عیان می‌شود. حال نقد مخرب که فعل منتقد متوهم است، چگونه می‌تواند شناخته گردد. هر نقدی را می‌توان نقد کرد. نقدِ نقد می‌تواند عیان سازد که یک نقد چه مقدار دارای ارزش و اعتبار است. طریق دیگر نقد حضوری منتقد است. همان طور که نقد حضوری یک اثر هنری در حضور و با مشارکت علت فاعلی شکل می‌گیرد. می‌توان نقد منتقد را در نقد حضوری، نقد کرد. البته بدون تردید از هم اکنون می‌توان حکم داد که منتقد متوهم نه حاضر به حضور در جلسه نقد حضوری می‌شود و نه نقدِ نقد را برمی‌تابد. او در مواجهه با نقدِ نقد متوسل به نقد ماقال / نقد صاحب سخن می‌شود و با انواع تهمت‌ها و لغو‌گویی‌ها سعی در ویران کردن منتقدِ نقد خود می‌کند. اساساً منتقد متوهم، نقدناپذیر است. از همین روی هم هست که در گروه منتقدین خطرناک قرار گرفته است. او ترسیدهِ ترسناک است. اما چون در خانه خیال سکنی گزیده است نباید از او ترسید. خیال مترسک سرجالیز است. از ساحتی دیگر همواره باید به یاد داشت که منتقد متوهم بیمار است. بیمار را نباید حذف و نابود کرد. باید درمانش کرد. همان‌طورکه هر بیماری را درمان می‌کنیم. باید سعی کرد به طرق عقلی و انسانی و به وسیله متخصص به درمان او پرداخت. او گرفتار بیماری الیناسیون است. ازخودبیگانه شده است. یک روان‌درمان‌گر می‌تواند او را درمان کند. باید ریشه این عداوت را در او جست‌وجو کرد کجاست؟ با نفی و حذف او راه به جایی نمی‌بریم. از راهی دیگر سر بر خواهد آورد. نباید سرش را برید، چون مثل اژدها هفت سر دارد و هر سری که بریده شود، هفت سر دیگر به جای آن سبز می‌شود. او اگر درمان نشود، آرام‌آرام فراموش می‌شود. به افسردگی دچار می‌شود. گاه منتقد متوهم درمان‌ناپذیر است. او تِهرِن شده است و هیچ درمان‌گری نمی‌تواند درمانش کند. باید رهایش کرد. هست، اما نیست. امید است که گشایشی حاصل شود و مقوله نقدِ نقد در رسانه‌های ما ارائه شود. کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و انجمن منتقدان و نویسندگان نیز با برپایی جلسات حضوری نقدِ نقد می‌توانند این معضل را برطرف کنند. هرگز از یاد نبریم که گیتی تئاتر، گیتی دیالوگ است. نترسیم از دیالوگ، با برقراری دیالوگ به حُسن و قبح یک پدیده می‌توان پی‌برد و نقد را در جایگاه شایسته‌اش نشاند. بدون تردید در بدایت امر با دشواری و صعوبت‌هایی روبه‌رو خواهیم شد. اما با مقاومت و مداومت به امری پسندیده می‌رسیم. هرگز از یاد نبریم که بی‌نقد، امکان رشد وجود ندارد. پس نقدپذیر باشیم و از توهم بگریزیم.

    والسلام

     

    سردبیر

    پرسش اساسی در جهان نقد این است که: کدام سنت انتقادی بیش از همه بیانگر حقیقت و دارای اعتبار، تناسب و قدرت تشریح است؟

    بی‌تردید هر دو نوع نقد سنتی و مدرن نظریه‌های مثبت و مترقی دارند. نقد شاخه‌ای از مطالعات علوم ادبی و هنری است که با تعریف ادبیات و هنر، اصطلاحات و طبقه‌بندی و تحلیل و ارزش‌گذاری آثار ادبی و هنری سر و کار دارد. در جهان نقد ما با فاعلی به نام منتقد مواجهیم که اگر شایسته و لایق این عنوان نباشد، «نقد مخرب» خلق می‌شود و باعث نابودی «نقد موثر» می‌شود. منتقد معنای وسیع و گسترده‌ای دارد. در زبان انگلیسی و فرانسه هر نظریه‌پردازی در حقیقت منتقد شناخته می‌شود. نظریه‌پردازان در دو حیطه عمل می‌کنند:

    1ـ نظریه‌پرداز تئوری: نوشتاری، فیلسوف، ادیب، نمایشنامه‌نویس، متفکر، زبان شناس و...

    2ـ نظریه‌پرداز اجرایی: عملی، کارگردان، بازیگر، طراح نور، طراح صحنه، آهنگساز و...

    با این منظر منتقدین به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. «منتقد متوهم» هم یکی از دسته‌های منتقدین است. مترادف کلمه متوهم در فرهنگ لغت پارسی یعنی: گمان برنده. اندیشنده و گمان برنده و خیال‌کننده. ترسیده و ترسناک. کسی که دچار وهم و خیال شده باشد. خیالاتی. خیال زده. منتقد متوهم در دسته منتقد خطرناک / Dangerous Critic جای می‌گیرد. این دسته از منتقدین، شکست‌خوردگان حیطه هنر هستند و اینک در جایگاه مدعی‌العموم عمل می‌کنند و هر اثری که مطابق سلیقه آن‌ها نباشد را به هر ترفندی به اضمحلال می‌کشانند. آن‌ها به این وسیله انتقام خود را از هنر و هنرمند می‌گیرند. در عین حال بهانه‌ای به دست «هنرمند متوهم» می‌دهند که هر منتقد کاربلدی را هم متوهم بنامد. امروزه نقد در این جهان چنان به سرعت در حال تغییر است که هر آینه بیم آن می‌رود که جای و نام خود را به نظام دیگری که به نظریه‌های ادبی ـ هنری شناخته است بدهد. درست است که هر نظریه‌پردازی منتقد است، اما میان نظریه ادبی، نقد ادبی و تاریخ ادبی یا هنری تفاوت‌هایی هست. امروزه نقد ادبی، هنری و نظریه‌ ادبی، هنری چنان با هم عجین شده‌اند که جدایی آن‌ها غیرممکن است. نقد سلیقه نیست. نقد حکم کلی صادر کردن نیست. نقد بازی با واژگان نیست. نقد فقط نفی و قبح نیست. نقد باید دارای معیاری باشد که مورد وثوق همه قرار گیرد تا بتوان براساس آن دیالوگ برقرار کرد. اینکه ما حکم کلی صادر کنیم: «ساختار این نمایش مخدوش است»، «بازی‌ها باورپذیر نیست»، «در منطق پارادوکسیکال کار آشفته است»، والخ؛ هیچ تأثیری ندارد. و صاحب اثر حق دارد بپرسد: چرا؟ ساختار چیست؟ و... منتقد خطرناک فقط حکم‌کلی صادر می‌کند و خودش هم نمی‌داند چرا. به همین دلیل به هر بهانه‌ای از دیالوگ گریزان است. خودبرتربینی متوهمانه باعث می‌شود که خود را مرکز ثقل جهان بداند. خیالات کینه‌توزانه خود را به نام نقد ارائه می‌دهد. و اساساً در اکثر مواقع از ادراک / Perception اثر عاجز است. همین عجز باعث می‌شود که به ستیز اثر برود و تعامل را به فراموشی سپارد. معضل افلاطونی، معضل منتقد خطرناک هم هست. از منظر منتقد خطرناک هنر بیهوده و عبث است، چون بر اساس فهم او ارائه نشده است. اگر افلاطون در رساله فدروس به‌طور کنایی شعر را نوعی از هذیان / Maniai می‌داند و شاعر را کسی می‌خواند که آشفته و پریشان است و از خود برآمده و بی‌خویشتن شده است و از این رو در سلسله مراتب ارواح و عقول انسانی برای روح شاعر جایی در مرتبه نهم و دهم و بین درجه اهل رموز و اهل صنعت معین می‌کند، منتقد متوهم هم هر اثر هنری را که با سلیقه او جور نباشد و آن را ادراک نکند نوعی هذیان می‌شمارد و آن را مردود می‌داند. افلاطون برای نظریه خود دستگاه فلسفی دارد و بر بنیان آن دستگاه است که حکم می‌دهد: اساس هنر بر کپی‌کردن و نسخه‌برداری و ماننده‌سازی از عالم مُثُل است و هنرمند تصویر اشیاء یا صورت ظاهر آن‌ها را تقلید می‌کند که این تقلیدی از آن حقیقت است. و هنرمند تقلید تقلید می‌کند. بنابراین هنرمند دو پله از حقیقت اصلی دور است و کارش تقلیدی از تقلید است که شایسته مرد دانا نیست. این دیدگاه بر این اساس ارائه می‌شود که اساساً بنیان حکمت افلاطونی بر مُثُل قرار دارد. بنیان حکمت او این است که محسوسات ظواهرند نه حقایق و هر چیز مادی و معنوی حقیقتی دارد که نمونه کامل آن است و به حواس در نمی‌آید و فقط عقل به ادراک آن قادر است. افلاطون به سبب این تقلید تقلید یا کپی‌برداری است که عمل شاعران و هنرمندان را عبث می‌داند. اما منتقد خطرناک بر بنیان چه حکمت یا معیاری حکم‌های کلی صادر می‌کند؟ و احکام او بر پایه چه نوع نقدی صادر شده‌اند؟

    آیا حکم او بر بنیان نقد نظری / Theoretical Criticism است؟ یا براساس جهان نقد عملی یا تجربی / Practical Criticism است؟ به هر شکلی که باشد باید معیار و محک‌ها را ارائه دهد تا بتواند اثر را ارزش‌گذاری کند. نقد نظری در حقیقت فقط بیان قواعد و فنون و تکنیک‌هاست. اما ممکن است آن را در اثری پیاده نکنیم. مثلاً می‌گوییم: در نقد باید توجه داشت که متن تحت‌الشعاع زندگی و آرای نویسنده قرار نگیرد. اما از این دیدگاه خاص به بررسی اثری نمی‌پردازیم و فقط بیان نظریه کرده‌ایم. اما نقد عملی یا تجربی بررسی و تحلیل تفسیری اثر هنری است. در این نقد استفاده عملی از قواعد و فنون و تکنیک‌ها برای تحلیل و در نهایت قضاوت یک اثر هنری، اصل است. در نقد عملی باید از اصول نظری نقد که طبیعتاً بر تجزیه و تحلیل و ارزش‌گذاری منتقد نظارت و حاکمیت دارد، استفاده کرد و همین جا باید فوراً یادآور شوم که نظریه‌پردازانی هم هستند که اصلاً تمایزی بین «نقد نظری» و «نقد عملی» قائل نیستند و آن را تا حدود زیادی تصنعی می‌دانند. دیوید بچز یکی از آن‌هاست. اما منتقد خطرناک که دچار توهم است، بهره‌گیری از نظریه در نقد را عبث می‌داند و معتقد است که این‌گونه منتقدین از روی کتاب‌ها رونویسی می‌کنند و این عمل هیچ ربطی به دنیای نقد ندارد. و منتقد دچار پارادوکس / Paradox شده است. منتقد خطرناک متوهم حتی به معنای واژه‌ای که به کار می‌برد هم آگاهی ندارد و نمی‌داند که پارادوکس به احکامی ظاهراً صحیح گفته می‌شود که منجر به تناقض می‌شوند یا با شهود مطابقت نمی‌یابند. از ساحتی دیگر به جملات متناقض و حتی مخالف که یک حقیقت واحد را بیان می‌کنند نیز پارادوکس می‌گویند. و جهان نقد نظری و عملی اساساً نه از ساحت صوری و نه ماهوی هیچ نسبتی با دنیای پارادوکس ندارد. در نقدهای متکثر و متعدد منتقد متوهم بارها شما شاهد واژه «پارادوکس» و «پارادوکسیکال» خواهید بود. منتقد متوهم اساساً دوست دارد واژه‌های گنگ را به کار ببرد. او می‌تواند به سادگی حکم دهد که یک نمایش خاص که مورد پسند سلیقه او نبوده یا از رهنمودهای عالمانه‌اش بهره نبرده در حد یک عمل «اتودیک» است. البته منتقد متوهم از واژه‌سازی بی ربط هم لذت می‌برد. او خود را پدرخوانده نقد می‌داند که دیگر نیازی به آموختن ندارد و اگر بخواهد و افتخار دهد با کسی دیالوگ برقرار کند با آدمی کمتر از رولان بارت و لوسین گلدمن همکلام نخواهد شد. و از وطنی‌ها هم فقط این افتخار شامل بهرام بیضایی و حمید سمندریان می‌شود!!! ـ فقط با دقت به این مدعا توجه کنید. کمی تا قسمتی پارادوکسیکال است!! ـ برای اینکه دچار توهم نشویم و حکم کلی نداده باشیم، ناچاریم که دلایل خود را برای بهره‌گیری از نظریه در نقد ارائه دهیم که آیا امری درست است یا رونویسی از کتاب برای پر کردن صفحه است؟ منتقد متوهمِ خطرناک چون ادراکی از جهان نقد ندارد و اساساً باور دارد که مثلاً 70 درصد تئاتر وطنش پوچ و عبث و بیهوده است و ورودی به دنیای نظریه نداشته و ادراکی هم از آن ندارد، به سادگی به نفی آن می‌پردازد. او نمی‌داند که گروهی از نظریه‌پردازان «نقد عملی» را به دو گونه تقسیم کرده‌اند:

    نقد تأثری یا احساسی / Impressionistic Criticism.

    نقد فتوایی یا حکمی / Judicicial Criticism.

    در شیوه نقد تأثری یا احساسی منتقد تلاش می‌کند تا از تأثیری که اثر بر او گذاشته سخن بگوید. یعنی تخیلات، بینش‌ها، احساسات و به‌طور کلی تأثراتی را که اثر در منتقد به‌وجود آورده را توضیح دهد. نقد تأثری با خیالات کاری ندارد. در نقد تأثری در اولین گام باید بتوانیم احساس خود را ادراک کنیم. والتر پیتر / W. Pater در «مقدمه‌ای بر مطالعاتی در باب تاریخ رنسانس» می‌نویسد:

    «در نقد ادبی اولین قدم برای دیدن شیء به نحوی که واقعاً هست، این است که احساس خود را از آن  به نحوی که واقعاً هست بدانیم، در این صورت است که می‌توانیم آن را تمیز دهیم و دقیقاً بازشناسی کنیم».

    برای احساس درست باید ابتدا پدیده را حس کرد. یعنی آن را دید، شنید، چشید، بویید و لمس کرد. بعد از حس درست است که به احساس می‌رسیم. منتقد متوهم عاجز از دیدن و شنیدن است و فقط نگاه می‌کند و نمی‌شنود. در نقد احساسی تأثر هر مخاطبی از اثر هنری فی‌نفسه نمی‌تواند برای دیگران دارای اهمیت باشد. تأثرات کسی در این دایره مهم است که در زمینه هنر و ادبیات اعتباری داشته باشد و این اعتبار زاییده توهم و وهم و خیال نباشد. باید صاحب تألیف و نظریه باشد و نظریاتش به چالش کشیده شده باشند و ماندگاری و اصالت خود را اثبات کرده باشند. شاید از همین روی است که «دیچز» می‌گوید:

    «پیروی از شیوه تأثرگرایی محض یعنی پناه بردن به لغوگویی مبنی بر برداشت‌های شخصی از برای هر نظام انتقادی و یا هر روش انتقادی مهلک است».

    منتقد خطرناک فقط برداشت‌های شخصی خود را بدون هیچ‌گونه شاهد یا معیاری ارائه می‌دهد. از همین روی است که به لغوگویی دچارمی‌شود و در دام پارادوکس فرومی‌غلتد. ما در دایره نقد تأثری با واژه امپرسیون مواجهیم. در این مورد باید توجه داشته باشیم که ریشه دو واژه امپرسیون و اکسپرسیون، Press به معنی فشار دادن است. ex  پیشوندی است که به بیرون دلالت دارد و im یا in پیشوندی است که به سوی درون اشاره دارد. در اکسپرسیون فرد به خود فشار می‌آورد و احساس درونی خود را بیرون می‌ریزد و به اصطلاح بیان ما فی‌الضمیر می‌کند. در امپرسیون، احساس و تأثیر یک شیء بیرونی را به درون خود می‌برد و از آن متأثر می‌شود. منتقد خطرناک گرفتار اکسپرسیون است. به خود فشارمی‌آورد و احساس درونی خود را که شامل شکست‌ها، عقده‌ها، عقب‌ماندن‌ها و... است را بیرون می‌ریزد. و عمدتاً این برون‌ریزی ربطی به اثر هنری ندارد. او می‌تواند این برون‌ریزی را در برابر هر پدیده دیگری هم انجام دهد. از همین روی است که منتقد متوهم خطرناک همواره خود را فردی سیاسی و اپوزیسیون می‌داند که حاکمیت باعث سرکوب او شده است. او عدم موفقیت‌ها و شکست‌های خود را به دلیل مخالفت با حاکمیت تعبیر می‌کند، بی‌که بداند همه این‌ها به شخص خودش و ناتوانی‌هایش برمی‌گردد. پس به خود فشار می‌آورد و گریزراهی شیطانی می‌یابد. برای ارضاء‌کردن خود به ویرانگری اثر می‌پردازد. اما طرفه آن است که اصلاً منکر چنین امری هم هست و نقد خود را نقدی فنی و تکنیکی می‌داند. منتقد متوهم عمدتاً نقد احساسی تحت سیطره اکسپرسیون می‌نویسد و لغوگویی می‌کند. از همین روی هم هست که احکام کلی صادر می‌کند. شاید تصویر شود که منتقد متوهم از شیوه نقد فتوایی یا حکمی بهره می‌برد. و ما به خطا او را به بهره‌گیری از شیوه تأثری متهم می‌کنیم. در اصل او نه شناختی از این دایره‌ها دارد و نه از اصول آن‌ها بهره می‌برد. او فقط به برون‌ریزی عقده‌های سرکوفته خود می‌پردازد. اما فرض محال که محال نیست. اگر منتقد متوهم ما به شیوه نقد حکمی عمل کند باید ببینیم که او در نقدش سعی می‌کند نه تنها بین اثر و خواننده یا بیننده ارتباط برقرار کند، بلکه تأثیر و صدای اثر ادبی به لحاظ موضوع، شکل، ساختار، تکنیک را نیز تحلیل و مشخص نماید. نقد عملی تنها به تأثر کار ندارد، بلکه علت تأثر را هم توضیح می‌دهد. در این نوع نقد، قضاوت منتقد بر مبنای معیار و محک‌هایی است که مورد وثوق جهانی است. اساساً کلمه Judicicial به معنی دادگاهی و قانونی و قاطع است. یعنی نقدی که باید اولاً مثل احکام دادگاه بی طرفانه و قاطع و ثانیاً مبتنی بر شواهد و مدارک معتبر باشد. هر چند که به سختی می‌توان در عمل بین دو شیوه نقد تأثری و فتوایی تفاوتی قائل شد. منتقد متوهم مطلقاً در نقد حکم و فتوا صادر می‌کند، بی‌که اولاً بی‌طرفانه باشد و ثانیاً متکی بر شواهد و مدارک باشد. او تحت سیطره گاه نام‌ها ـ البته به اعتبار این نام‌های بزرگ برای خود اعتبار سایلی می‌کند. ـ به تأیید مطلق کار می‌پردازد، یا به دلیل عقده‌گشایی و عداوتی که به دل دارد و در پی شکست‌ها و عقب‌ماندن‌ها به نفی مطلق کار می‌پردازد. منتقد متوهم دانش تئوریک ندارد. از همین روی از بحث علمی و دیالوگ گریزان است. معیارها و محک‌های معتبر را نمی‌شناسد. ارتباطی با دنیای تئاتر و نقد در سطح جهانی ندارد. اهل مطالعه نیست. نظریات جدید را نمی‌شناسد. نظریات کلاسیک را نخوانده است و ادراکی از آن‌ها ندارد. اما حکم و فتوا صادر می‌کند. منتقد متوهمی باور داشت که تئاتری را دیده است و با کارگردان صحبت کرده و کارگردان در اثر هدایت او فرداشب یک ساعت از کار را کم کرده است. و چنان به این شوخی گروتسک ایمان داشت که مخاطب جرأت خندیدن را از دست می‌داد. وجود منتقد متوهم باعث می‌شود که هنرمند متوهم رشد مضاعف پیدا کند و نقد مؤثر تأثیرش در کوتاه‌مدت کم شود. یکی از دلایل عدم تأثیر نقد در دنیای تئاتر ما، همین حضور منتقد متوهم و هنرمند متوهم است. که هر دو در هذیان تخیلی به سر می‌برند. نقد نظری و عملی می‌تواند بر حسب ارجاع آثار به جهان بیرونی یا خواننده یا نویسنده یا خود اثر ادبی به دسته‌بندی‌های دیگری نیز تقسیم شود. این‌گونه‌های مختلف عبارتند از:

    1ـ نقد تقلیدی.

    2ـ نقد کاربردی.

    3ـ نقد بیانگرانه.

    4ـ نقد عینی.

    در نقد کاربردی، نظریه عکس‌العمل خواننده و نقد بلاغی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. و در نقد عینی، فرمالیسم روسی، نقد نو، مکتب شیکاگو و نقد هرمنوتیک نمود عینی‌تری دارند. منتقد متوهم برای رهایی از دنیای خیال و آسوده شدن از عقده‌ها و شکست‌ها باید در ابتدا مسلح به دانش نقد شود و سپس به روان‌درمانی خود بپردازد. در غیر این صورت علاوه بر اینکه خود را ویران می‌کند، لطماتی هم به هنر می‌رساند.

    نقد اساساً کاری خلاق است و منتقد باید به اندازه صاحب اثر دارای ذوق و خلاقیت باشد. البته به شرطی که اثر هنر باشد و کپی‌برداری و بدلی نباشد. در این صورت هم منتقد می‌تواند با ارائه شواهد و قراین بدل‌کاری را عیان سازد. اگر در جهان ادب وطن ما شاعر را صیاد معانی نام نهاده‌اند در برابر آن منتقد را هم صراف معانی گفته‌اند. کار منتقد تشخیص سره از ناسره براساس معیار است. به همین دلیل است که اصطلاح نقد در گفتار فارسی از حرفه صراف‌ها عاریت گرفته شده است. معیار یا معنای عیارگیری هم دارد. چون نقادی به تعبیری لازمه‌اش قضاوت درباره آثار است. پس برای قضاوت کردن نیاز به معرفت و شناخت درست و واقعی آثار داریم. پس باید به ناچار اصول و موازینی هم در کار باشد تا این داوری و قضاوت امکان بیابد. منتقد نباید یک‌سویه‌نگر باشد. هم‌چنان‌که از معنی خود لغت نقد هم برمی‌آید باید به حُسن و قُبح اثر با هم بپردازد. نه آن‌چنان‌که «جامی» در سبحه‌الابرار در نقد عمل منتقدان می‌گوید:

    عیب‌جویی هنر خود کردی                       عیب نادیده یکی صد کردی

    گاه بر راست کشی خط گزاف                   گاه بر وزن زنی طعن زحاف

    گاه بر قافیه کان معلول است                    گاه بر لفظ که نامقبول است

    گاه نابرده سوی معنی پی                        خرده‌گیری ز تعصب بر وی

    نقد از یک ساحت «فن و تکنیک» و از ساحتی دیگر «کشف و شهود» است. در نقد هر منتقدی شخصیت او نهفته است. همچنان‌که در اثر هنری شخصیت هنرمند نهفته است.

    اثر هنری در نقد شناخته می‌آید و قدر و قیمت آن عیان می‌شود. حال نقد مخرب که فعل منتقد متوهم است، چگونه می‌تواند شناخته گردد. هر نقدی را می‌توان نقد کرد. نقدِ نقد می‌تواند عیان سازد که یک نقد چه مقدار دارای ارزش و اعتبار است. طریق دیگر نقد حضوری منتقد است. همان طور که نقد حضوری یک اثر هنری در حضور و با مشارکت علت فاعلی شکل می‌گیرد. می‌توان نقد منتقد را در نقد حضوری، نقد کرد. البته بدون تردید از هم اکنون می‌توان حکم داد که منتقد متوهم نه حاضر به حضور در جلسه نقد حضوری می‌شود و نه نقدِ نقد را برمی‌تابد. او در مواجهه با نقدِ نقد متوسل به نقد ماقال / نقد صاحب سخن می‌شود و با انواع تهمت‌ها و لغو‌گویی‌ها سعی در ویران کردن منتقدِ نقد خود می‌کند. اساساً منتقد متوهم، نقدناپذیر است. از همین روی هم هست که در گروه منتقدین خطرناک قرار گرفته است. او ترسیدهِ ترسناک است. اما چون در خانه خیال سکنی گزیده است نباید از او ترسید. خیال مترسک سرجالیز است. از ساحتی دیگر همواره باید به یاد داشت که منتقد متوهم بیمار است. بیمار را نباید حذف و نابود کرد. باید درمانش کرد. همان‌طورکه هر بیماری را درمان می‌کنیم. باید سعی کرد به طرق عقلی و انسانی و به وسیله متخصص به درمان او پرداخت. او گرفتار بیماری الیناسیون است. ازخودبیگانه شده است. یک روان‌درمان‌گر می‌تواند او را درمان کند. باید ریشه این عداوت را در او جست‌وجو کرد کجاست؟ با نفی و حذف او راه به جایی نمی‌بریم. از راهی دیگر سر بر خواهد آورد. نباید سرش را برید، چون مثل اژدها هفت سر دارد و هر سری که بریده شود، هفت سر دیگر به جای آن سبز می‌شود. او اگر درمان نشود، آرام‌آرام فراموش می‌شود. به افسردگی دچار می‌شود. گاه منتقد متوهم درمان‌ناپذیر است. او تِهرِن شده است و هیچ درمان‌گری نمی‌تواند درمانش کند. باید رهایش کرد. هست، اما نیست. امید است که گشایشی حاصل شود و مقوله نقدِ نقد در رسانه‌های ما ارائه شود. کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و انجمن منتقدان و نویسندگان نیز با برپایی جلسات حضوری نقدِ نقد می‌توانند این معضل را برطرف کنند. هرگز از یاد نبریم که گیتی تئاتر، گیتی دیالوگ است. نترسیم از دیالوگ، با برقراری دیالوگ به حُسن و قبح یک پدیده می‌توان پی‌برد و نقد را در جایگاه شایسته‌اش نشاند. بدون تردید در بدایت امر با دشواری و صعوبت‌هایی روبه‌رو خواهیم شد. اما با مقاومت و مداومت به امری پسندیده می‌رسیم. هرگز از یاد نبریم که بی‌نقد، امکان رشد وجود ندارد. پس نقدپذیر باشیم و از توهم بگریزیم.

    والسلام

    سردبیر